داره میشه ۴ ماه.....
اگه همه چیز همونطور که دوست داشتیم و فکر میکردیم پیش رفته بود، الان منو تو حوالی شروع چهارمین ماه باهم بودنمون بودیم..... احتمالا جنسیتت مشخص شده بود و تو اینروزا من درحال تدارک یه جشن خیلی کوچولوی دونفره بودم که عکساش برات یادگاری بمونه..... برای داشتن تو بزرگترین ترسهامو کنار گذاشتم، فکر میکردم خیلی زود میای پیش مون ، من و بابات لبریز بودیم هیجان و اشتیاق داشتنت.....اما نشد و تو نیومدی... ماه بعدش و ماه بعدترش هم نیومدی.....و حالا انتظار ما برای واقعی شدن رویای قشنگ زندگیمون داره ۴ ماهه میشه.....




